عوامل موثر در نما سازی ساختمانهای مدرن:

-نحوه و میزان دسترسی سازندگان و مالكان ساختمانها به مصالح ساختمانی.

-نوع و شیوه اجرایی كه در احداث ساختمان بكار گرفته می‌شود.
-نوع كاربری ساختمان یا فضای مورد نظر (اداری ، مسكونی ، آموزشی و ...).
-شرایط و وضعیت محل یا منطقه احداث ساختمان(آب و هوا، میزان رطوبت، زمین شناختی و ...).
-مسایل اقتصادی از نظر میزان بودجه و اعتبار اختصاص یافته برای احداث سازه مورد نظر (در پروژه های دولتی) و میزان توان مالی افراد در ساخت منازل شخصی.
-رعایت اصول زیبایی شهری یا روستایی و مد نظر قرار دادن هماهنگی ظاهری و نمایی ساختمان با سازه و ساختمانهای مجاور.
-جهت وزش بادهای زمستانی و نیز جهت و نحوه تابش آفتاب بر سطح نما.
-و درنهایت گسترش علم و فناوری ارتباطات، برای بهره گیری از وسایل وتجهیزات مدرن و مصالح نوین و نیز ایده گرفتن از نماسازی سایر كشورهای دارای سبكهای خاص و پیشرفته در معماری ساختمان، البته متناسب با شرایط محیطی و اقلیمی‌منطقه مشابه در كشور.
نكاتی كه در نماسازی ساختمانهای با نمای سنگی، آجری، بتنی، شیشه‌ای و ... باید رعایت كرد:
-تمیز كردن سطح زیرین نما قبل از نما كاری طوریكه از هر نوع آلودگی (گردو خاك، شوره زدگی، دوده گرفتگی، زنگ فلزات، باقی مانده های مصالح سطح زیرین و ...) كاملاً پاك شود.
-در صورت استفاده از نماهای آجری، برای جلوگیری از جذب آب ملات توسط آجرهای نما، زنجاب كردن آجرها و نیز بكارگیری ملات با نسبت آب و سیمان و ماسه و آهك مناسب با قدرت چسبندگی و مقاومت مناسب. در این نوع نما، چیدن آجرها بصورت كله وراسته برای مشاركت آجرهای نما در باربری سازه و همچنین به منظور پیوستگی آجر نما با آجرهای پشت ِكار لازم است. البته نباید فراموش كرد كه انجام نماهای آجری باید در شرایط محیطی مناسب و با دما و میزان رطوبت استاندارد و بدون یخبندان صورت گیرد. ذكر این نكته هم لازم است كه آجر مصرفی در نمای ساختمان با آجرهایی كه در دیوارهای تیغه‌ای یا باربر مصرف می‌شوند متفاوتند. علاوه بر این، این آجرها باید فاقد هرگونه ترك خوردگی، شوره زدگی و آلودگی های شیمیایی باشند و البته بایستی در برابر شرایط نامساعد محیطی از جمله یخبندان های شدید مقاومت بالایی داشته باشند.
-استفاده از سیمانهای ضد سولفات در نماهای بتنی، سیمانی و آجری برای مقابله با حمله سولفاتها و جلوگیری از آسیب دیدگی و تخریب نما و در كل تمام ساختمان لازم است.
-نصب آبچكانها و قرنیزهای شیبدار ( شیب به داخل) برای ممانعت از نفوذ آب و رطوبت بداخل ساختمان.
-اجرای همزمان و هماهنگ دیوار چینی در نما در تمام ارتفاع ساختمان و لابند كردن آجرها.
-بند كشی صحیح و اصولی با ملات ریزدانه و پرمایهء مناسب و متراكم برای زیبایی بیشتر و نیز ممانعت از نفوذ آب و رطوبت بداخل دیوارنما و دیوار زیرین.
-استفاده از سنگهای نمای پردوام و با مقاومت بالا در برابر یخ زدگی و شرایط نا مساعد جوی و محیطی ( نور خورشید، آب و رطوبت )، با بافت و شكل مطلوب، بدون ترك خوردگی و خلل و فرج و مهمتر اینكه از نظر قیمت دارای صرفه اقتصادی باشد.
-در صورت بكار گیری سنگهای رودخانه‌ای و سنگهای ضخیم در نماهای سنگی باید تا گرفتن كامل ملات از قالبهای مناسب استفاده كرد.
-در صورت استفاده از سنگهای پلاك بایستی از این سنگها در برابر رطوبت یخبندان مراقبت نمود و مواد زاید را از سطح این سنگها پاك كرده و با استفاده از یكی از روشهای زیر سنگها را كاملاً به سطح زیرین محكم كرد: لقمه گذاری، پیچ و رولپلاك كردن، نصب سیم و اسكوپ یا قلاب برای اتصال بهتر و محكمتر.
-در نماهای بتنی، سیمانی كه در تهیه این نوع بتنها مورد استفاده قرار می‌گیرد باید، در برابر حملات مواد شیمیایی و نیز تغییرات درجه حرارت و رطوبت دارای سرعت كسب مقاومت بالایی باشد. در تابستان باید از سیمان با گرمای هیدراته پایین و در زمستان بر عكس باید از سیمان با گرمای هیدراتاسیون بالا استفاده كرد. لازم به ذكر است كه اختلاط بتن و حمل ونقل، قالب بندی، ریختن وتراكم آن نیز باید بطور كاملاً صحیح و اصولی و در شرایط محیطی مناسب و ایده‌ال هم از نظر دما و هم از نظر میزان رطوبت انجام شود.
-سنگدانه های و به طور كلی مواد اولیه مصرفی در تهیه مصالح و تركیبات لازم برای كار نماسازی باید تمیز و عاری ازهر گونه نا خالصی اعم از خاك، گل و لای، ناخالصیهای معدنی و مواد زاید بوده و در عین حال دارای مقاومت بالا و شكل و بافت مطلوب و مناسب باشند. البته آب مصرفی در بتنها و ملاتها نیز باید عاری از انواع ناخالصی ها باشد (مثل آب آشامیدنی یا آبهای كاملاً تصفیه شده).
-رنگ آمیزی مجدد ساختمان در مواقع لزوم؛ چراكه چند سال پس از ساخت ساختمان، تحت تاثیر شرایط جوی و محیطی رنگ ساختمان دچار تغییرات فیزیكی و شیمیایی شده و كیفیت و حالت مطلوب اولیه خود را ازدست داده و نیاز به بازسازی (رنگ آمیزی مجدد) دارد.
-آماده سازی سطح زیر كار برای نما سازی: بسته به نمایی كه قرار است استفاده شود سطح زیر كار باید قبل از احداث نما، بند كشی، كرم بندی، شمشه گیری، خراشیده یا آجدار شود و یا در صورت نیاز توری سیمی‌ویا توری مرغی نصب شود و سطح آن هموار و شاید هم ناهموار شود( برای اتصال بهتر نما و سطح زیر كار)، تمیز كردن و پاك كردن سطح زیرین از هر گونه آلودگی مثل لكه ها، اضافه ها و باقی مانده مصالح، دوده ها و گرد و خاك و ... امری كاملاً ضروریست. و در صورت وجود خرابی و نقصان در سطح زیر كار باید آسیب دیدگی های آن به طور كامل بر طرف شود و بعد كار نما سازی روی آن صورت گیرد زیرا در غیر این صورت این خرابیها به مرور زمان به نما هم منتقل شده و باعث آسیب دیدگی آن می‌شود.
-در صورت نیاز استفاده از عایقهای رطوبتی و حرارتی در نما و ممانعت از نوسانات شدید دمایی در مصالح نما خصوصاً در زمان گیرش آنها امری كاملاً اجباری است.
-رنگ آمیزی و ضد زنگ كردن شبكه های فلزی كه در ماتریسها و ملاتهای سیمانی یا آهكی و یا گلی قرار می‌گیرند، ضروری است.
-كاستن از فاصله زمانی و مكانی بین ساخت بتن و ریختن آن در قالب مورد نظر و متراكم كردن آن در نماهای بتنی لازم است.
-بتن ریزی در میزان رطوبت و دمای مناسب محیطی؛ بهترین دما برای بتن ریزی بین 20 تا 40 درجه سانتی گراد است، كه این نوسان دما بستگی به دمای محیط موقع بتن ریزی دارد.
-باید سعی شود كه دمای آب مصرفی برای ساخت بتن یا ملاتها، در مراحل مختلف یكنواخت باشد.
-همواره باید این نكته را مد نظر داشت كه علل خرابی نماهای سنگی (سنگهای بادبر، مكعبی، لایه‌ای، رودخانه‌ای، سنگ پلاك (لوحه سنگ)، چند وجهی‌های منظم و نا منظم و ...) یكی از عوامل زیر است: نصب كردن ناصحیح سنگهای نما - استفاده از مصالح غیر استاندارد - اتصال و پیوستگی نا مناسب بین سنگهای نما و سطح زیر كار. پس باید سعی شود كه هیچكدام از كارهای غیر اصولی فوق انجام نگیرد كه هم نما و هم مجموعه ساختمان دچار نقصان و خسارت جزیی یا كلی شوند. نا گفته نماند كه نم و رطوبت یكی از دلایل پیوستگی ناقص بین سنگهای نما و سطح زیر كار است، بنابراین خشك نگه داشتن سطح تماس این دو چه در زمان اجرا و چه بعد از آن كاملاً ضروری است.
-در نما سازی های آجری بند كشی بین ردیفها به دو دلیل زیر باید به طرز كاملاً صحیح انجام شود: زیبایی هر چه بیشتر نمای ساختمان – ممانعت از نفوذ آب، رطوبت، تغییرات یكباره و شدید دما، بخارت و گازهای مخرب، و اسیدی موجود در هوای محیط بداخل سیستمهای پوششی محافظ و جدا كننده ساختمان خصوصاً دیوارها.


منبع:http://www.parsclubs.com

بهينه سازي بتن با ويبراسيون


      فركانس ويبراتور، كليدي است كه ما را قادر مي نمايد بتن تازه را به بتني
      يكپارچه تبديل نمائيم. در صورتيكه فركانس ويبراتور خيلي كم باشد، ويبراتور به
      درستي نمي تواند بتن را يكدست و يكپارچه نمايد و چنانچه فركانس ويبراتور خيلي
      زياد باشد، به علت ازدياد هواي داخل بتن، مقاومت آن در برابر خرابيهاي ناشي
      از سيكلهاي انجماد و ذوب شدن قابل ملاحظه اي پيدا مي كند. اپراتورها و
      كارگران نيز تحت تأثير فركانس ويبراتور قرار مي گيرند، چرا كه كاهش فركانس،
      مدت زماني كه اپراتور بايستي ويبراتور را در بتن تازه به منظور دست يابي به
      بتني يكپارچه و يكدست قرار دهد، افزايش پيدا
      مي يابد. به دلايل فوق الذكر، تصميم بر آن شد كه يك بازنگري دقيق در ارزيابي
      فركانس ويبراتور در عملكرد قالبهاي خود ويبره، ويبراتورهاي دستي و
      ويبراتورهاي نصب شده بر روي قالبهاي رونده مخصوص ساخت پياده روها و كف
      خيابانهاي بتني (Slip Form Pavers) صورت پذيرد.
      چرا ما به دنبال فركانسهاي بالاتر هستيم؟ مقـدار انـرژي مورد نيـازي كه
      بايستي بـه منظـور يكپـارچه سازي بتن بـه كار گرفته شود. بـرأي كسي كه بـه
      صورت دستي اقدام بـه متـراكم سازي بتن تـازه نموده، معلوم و مشخص مي باشد.
      نيرو و عملكرد ويبراتورها به مراتب از سايـر وسايل دستي متراكم سازي بتن،
      مؤثـر مي باشد. زيـرا در مدت زمان كوتـاهتري بـه كمك ويبراتورها، انرژي
      بيشتري به بتن منتقل مي شود. مقدار انرژي منتقل شده به وسيله ويبراتور، با
      توان سوم فركانس ويبراتور (f3) نسبت مستقيم دارد. در صورتي كه تمام
      پارامترهاي مربوط به ويبراتور و بتن را ثابت نگه داريم، با افزايش فركانس
      ويبراتور از 6000 لرزه در دقيقه (vpm ) به vpm 7500، مقدار انرژي انتقالي به
      بتن در مدت زمان معين، دو برابر خواهد شد. مقدار انرژي خروجي از vpm 7500 به
      vpm 9500 نيز دو برابر مي گردد

      يك انتخاب صحيح در فركانس بالاتر ويبراتور، مي تواند به يكپارچه سازي هرچه
      مؤثرتر بتن و كاهش مدت زمان ويبره بيانجامد و البته انتخاب نادرست نيز، نتايج
      معكوس را به دنبال خواهد داشت؛ به تعبير ديگري، انتخاب نادرست فركانس پايين
      ويبراتور، منجر به يكپارچه سازي ناقص و معين بتن شده و يا مدت زمان بيشتري را
      برأي ويبره نمودن طلب مي كند. در صورتي كه ولتاژ وروردي كم باشد، نيروي خروجي
      نيز كم خواهد بود و اين به معناي تراكم ناقص و نامناسب بتن مي باشد. كاهش
      فركانس از vpm 8000 به vpm 6500 (حدود 20 درصد كاهش) انرژي خروجي را نصف مي
      نمايد. اين كاهش انرژي خروجي ويبراتور را مي توان با افزايش مدت زمان ويبره
      به دو برابر مدت زمان اوليه و كم كردن فواصل جاگذاري شلنگ ويبره در بتن جبران
      نمود. در حال حاضر ويبراتورهايي كه با فركانس حدود vpm 17000 در دسترس مي
      باشند كه امكان يكپارچه سازي هرچه سريعتر و بهتر بتن را در مدت زمان معين
      فراهم مي آورند. فركانس ويبراتور بر اساس لرزش آن در هوا تعيين مي گردد؛ اما
      فركانس كه هنگام ادخال ويبره در بتن و در تماس با بتن اندازه گيري مي گردد،
      معيار سنجش مي باشد و اين فركانس به طور قابل ملاحظه اي از فركانس اندازه
      گيري شده در هوا كمتر بوده و مقدار اين افت به مشخصات مخلوط بتني و حجم آن
      بستگي دارد. كاهش 20 درصدي فركانس ويبره از هوا به داخل بتن دور از انتظار و
      غير معمول نبوده و به روشني افت فركانس ويبراتور در هنگام ادخال ويبره به بتن
      به وسيله اپراتور ملموس و شنيدني است. آيا مرز و محدوديتي برأي ويبره هاي با
      فركانس زياد وجود دارد؟ ويبراتورهاي فركانس بالا، به طور مؤثري مي توانند هوا
      را از بتن خارج نمايند و اين موضوع به تراكم هرچه بهتر بتن مي انجامد، ليكن
      ممكن است به كاهش مقاومت بتن در برابر خرابيهاي ناشي از سيكلهاي متوالي
      انجماد و ذوب نيز بيانجامد. ويبراتورها به دو طريق هوا را از بتن خارج مي
      نمايند؛ و اندازه حبابهاي هوا و حجم هواي خارج شونده از بتن تازه به
      پارامترهايي از جمله فركانس ويبراتور وابسته مي باشد. در وهله اول، ويبره با
      فركانس مناسب، منجر به رواني بتن پلاستيك شده اجازه حركت حبابهاي هوا در كليه
      اندازه ها را به سمت سطح بتن فراهم مي سازد. از آنجائيكه حبابهاي بزرگتر
      سريعتر از حبابهاي كوچكتر خود را به سطح بتن مي رسانند، لذا حجم بزرگتري از
      هواي محبوس در همان مدت كوتاه اوليه ويبره، از بتن خارج مي گردد. در مرحله
      دوم، ويبراتور در بتن تازه، متناوباً بتن محصور را فشرده و غيرفشرده
      (Compress & Decompress) نموده و كليه حبابهاي هوا نيز بر اثر فركانس و لرزش
      ويبراتور منقبض و منبسط مي شوند. لازم به ذكر است بر اثر پديده هاي فوق الذكر
      ساختارهاي ترد و لاستيك مانند حبابهاي هوا دچار گسيختگي و انفجار مي شوند.
      اين گسيختگي در صورتي اتفاق مي افتد كه فركانس نيروهاي انقباضي و انبساطي
      وارده بر حبابها، با فركانس طبيعي آنها (حبابها) برابر شده و پديده رزونانسي
      (تشديد) به وقوع بپيوندد. جاي توجه دارد كه حبابهاي بزرگتر، فركانس طبيعي
      پايين تري داشته، از اين حبابهاي مذكور تردتر و شكننده تر بوده و در طي
      فرآيند ويبراسيون دچار از هم پاشيدگي مي شوند. فركانس روزنانسي حبابها در آب
      با اندازه آنها نسبت معكوس دارد. بر اساس تجربيات ساليان متمادي با
      ويبراتورهاي به فركانس vpm 3000 تا vpm 6000، انتظار مي رود در اين محدوده
      فركانسي تنها حبابهاي بزرگتر و مبحوس (Entrapped) از بتن خارج شده و حبابهاي
      كوچكتر بدون تحريك شديد، سالم در بتن باقي بماند. با بالا رفتن فركانس
      ويبراتورها، عملكرد آنها در خارج كردن حبابهاي كوچكتر از بتن نيز به مراتب
      بهتر و مؤثرتر مي گردد.

      فركانس بالاتر در ويبراتورها، منجر به كاهش مقدار هواي موجود در بتن و همچنين
      كاهش مقاومت بتن در برابر خرابيهاي ناشي از سيكلهاي انجماد و ذوب مي گردد.
      اندازه حبابهاي هوا در ارتباط با مقاومت بتن در برابر سيكلهاي انجماد و ذوب
      به همان اندازه از اهميت برخوردار است كه مقدار هواي موجود در بتن مهم مي
      باشد. بنابراين در صورت ابقاء حبابهاي كوچك در بتن، كاهش در حجم هواي موجود
      در بتن لزوماً منجر به كاهش دوام بتن نمي گردد.

      چنانچه تراكم بتن بدون هوا مدنظر بوده و حفاظت در برابر سيكلهاي انجماد و ذوب
      حائز اهميت نباشد، خارج نمودن كليه حبابهاي هوا در تمام اندازه ها از بتن
      منجر به افزايش مقاومت بتن سخت شده و بالا رفتن دانسيته آن مي گردد، اما در
      صورتي كه تراكم بتن هوادار مد نظر باشد، فقدان حباب هوا، خصوصاً حبابهاي
      كوچكتر در بتن، مقاومت در برابر سيكلهاي انجماد و ذوب را شديداً كاهش مي دهد.


      فركانس بهينه ويبراتورها پس از بحث هاي صورت گرفته در قسمتهاي قبل، حال جاي
      اين سؤال است كه فركانس بهينه ويبراتور به منظور تراكم سازي حداكثر بتن و
      رسيدن به بيشترين مقاومت در برابر خرابيهاي ناشي از سيكلهاي انجماد و ذوب چه
      مقدار است؟ پاسخ سؤال مذكور منوط به موارد مندرج در ذيل مي باشد: نخست، اين
      سؤال از جانب چه كسي مطرح گريده است؟ دوم، تجهيزات ويبره بتن داراي چه
      مشخصاتي است و تركيب مخلوط بتني چگونه است؟ سوم، مشخصات فني بتن را چه كسي
      تهيه نموده است؟ برخي، در جدول مشخصات فني، فركانس را به vpm 5000 تا vpm
      8000 محدود نموده اند، برخي ديگر نيز فركانس را به vpm 8000 تا vpm 10000
      منحصر كرده اند. اما آنچه كه بايستي در صورت عدم وجود فركانس معين در مشخصات
      فني در نظر داشت اين است كه انرژي خروجي در فركانس vpm 10000 دو برابر انرژي
      خروجي در vpm 8000 بوده و نيروي خروجي در vpm 8000 چهار برابر نيروي خروجي در
      vpm 5000 مي باشد. مقادير فوق الذكر مشروط به ثابت بودن كليه پارامترها و
      فاكتورها به غير از فركانس (متغير مستقل) ويبراتور است.

      پر واضح است كه مخلوط هاي مختلف بتني، عكس العملها و بازتابهاي متفاوتي در
      برابر ويبراسيون از خود نشان مي دهند، نسبتهاي اختلاط و دانه بندي سنگدانه
      هاي مصرفي در بتن، بيشترين تأثير را در مقايسه با خمير سيمان و يا مقدار آب
      بر روي ويبراسيون بتن و فركانس مورد نياز دارند. پايداري حبابهاي هوا نيز
      خودشان به فاكتورهايي از قبيل شيمي سيمان و آب، نوع مخلوط و ميزان آب و سيمان
      مصرفي در ساختار بتن، دانه بندي سنگدانه ها و دماي بتن وابسته هستند؛ مخلوط
      هاي بتني با حبايهاي ريز (Fine 0 air – void) در مقايسه با مخلوط هاي بتني با
      حبابهاي درشت (Coarse – air – void) به فركانسهاي بالاتري جهت ويبراسيون
      احتياج دارند. نوع، اندازه، وزن دامنه نوسان و مدت زمان ويبره يك دستگاه
      ويبراتور همگي در تعيين فركانس بهينه برأي مخلوط بتني در يك سايت خاص به
      همراه ماشين آلات ويژه مصرفي در آن سايت، تأثيرگذار مي باشند. اما آنچه كه
      حائز اهميت است، اين است كه نتيجه بحث يك پاسخ عمومي و يا يك فركانس معين نمي
      باشد، بلكه احتياج واقعي اين است كه يك مخلوط معين بتني در مقابل تجهيزات خاص
      به كار گرفته شده در ارتباط با آن، چه عكس العملي نشان داده و يا به عبارت
      ديگر با چگونه تركيبي از تجهيزات و مواد مي توان به مقاومت، دانسيته و دوام
      مورد نياز بتن دست يافت.

      در حال حاضر، اطلاعات مربوط به تأثيرات فركانس ويبراتور بر روي عملكرد بتن تا
      حدودي پراكنده مي باشد. بيشترين اين آمارها و داده ها، نتيجه حل مسائل و
      مشكلات كارگاههاي مختلف بوده است؛ ليكن از هم اكنون، توجه خاصي به ثبت و درج
      مشخصات آماري فركانس ويبراتورها و جمع آوري اطلاعات مربوط به اينگونه تجهيزات
      معطوف گرديده است. در ضمن همه ما مي توانيم با گوش دادن به صداي ويبراتور در
      پروژه هاي كوچك و بزرگ، احساسي از عملكرد آنرا تجربه كرده و با بكارگيري مجدد
      اين تجربيات اطلاعات مورد نياز درباره ويبراتورها و بتنها را ارزيابي و تجزيه
      و تحليل نمائيم.

      گوشهاي خود را به كار اندازيد! محدود فركانسي vpm 6000 تا vpm 15000 كه در
      مورد ويبراتورها مورد بحث قرار مي گيرد، در حوزه شنوايي انسان مي باشد؛
      بنابراين به راحتي مي توان از حس شنوايي آدمي به عنوان ابزاري برأي تشخيص
      فركانس ويبراتور و همچنين افت فركانس دستگاه ورود شلنگ ويبراتور به درون بتن
      و نيز آميز دادن افزايش فركانس ويبراتور در مواقع روان شدن بتن پلاستيك بهره
      جهت قالبهاي مخصوص بتن اغلب صدای (Tone) ويبراتور را تشديد مي نمايند، لذا با
      داشتن تجربه كارگاهي كسي مي توان صداي صحيح ناشي از عملكرد درست ويبراتور را
      تشخيص دادن بخصوص هنگاميكه در كارگاه صدايي غير از صداي ويبراتور شنيده نشده
      و آهنگ ويبراتور با صداي ماشين آلات ديگر مخدوش نگردد.

      دستگاه كاليبره و كوك گيتار، و ميله اي ساده و ارزان قيمت به منظور تخمين
      فركانس ويبراتور پيشنهاد مي گردد. اين وسيله به قيمت 6 دلار، از شش سيم با
      محدوده فركانس vpm 4900 تا vpm 19000 تشكيل شده است كه اتفاقاً محدوده فركانس
      مورد نياز در مورد ويبراتورها را نيز پوشش مي دهد. سيم A با فركانسي برابر
      vpm 6600، فركانس معمول ادخال شلنگ ويبراتور در بتن بوده و در چنين فركانس
      پائيني، مشكلات بسيار محدودي گزارش گرديده است. با سيمهاي D و G مي توان از
      vpm 8800 تا vpm 11800 را تجربه نمود. اين محدوده، منطقه انتقالي از
      ويبراتورهاي فركانس پائين به ويبراتورهاي فركانس بالاست، و با سيم B نيز مي
      توان به فركانس vpm 14800 دست يافت. چنين فركانسي (vpm 14800) مربوط به
      عملكرد ويبراتورهاي فركانس بالا در هوا مي باشد. (يك مثال كاملاً آشكار مربوط
      به انتقال فركانسي از B به G مربوط است به فروبردن شلنگ ويبراتور با فركانس
      هوايي vpm 14800 به فركانس درون بتني vpm 11800 كه عملاً 20% افت فركانسي را
      نشان مي دهد). سيم E نيز فركانس vpm 20000/1 تداعي مي سازد كه شبيه صداي آژير
      حمله هوايي است. چنانچه در كارگاه ويبراتوري اين صدا شنيده شد، بهتر است شلوغ
      كاري را كنار گذاشته و با خاموش كردن ويبراتور، به فكر پوشاندن سطح بتن
      باشيد.

شهري زیر زمینی و شگفت انگیز در جزیره کیش

يك شهر زیرزمینی و شگفت انگیز درجزیره کیش با قدمت تاریخی ۲۵۰۰ سال وجود دارد كه قبلا آب شیرین قابل شرب ساکنان اين جزیره را تاْمین می کرده است. شهر کاریز در ارتفاع ۱۶متری زیر زمین قرار دارد. سقف آن ۸ متر ارتفاع و پر از سنگواره، صدف و مرجانهایی است که با نظر کارشناسی ۲۷۰ تا ۵۷۰ میلیون سال قدمت دارد و تک تک آنها شناسایی و دارای شناسنامه رسمی میباشد.

جریان داشتن آب در کانال‌های 15 رشته قنات قدیمی هوای این شهر را در زیر زمین بسیار خنک میکند

چگونگی اجرا و نصب بولت و صفحه ستون

دلایل استفاده از صفحه کف ستونی و بولت

ستونهای یک ساختمان اسکلت فلزی ، نقش انتقال دهنده بارهای وارد شده را به فنداسیون
(به صورت نیروی فشاری ، کششی ، برشی یا لنگر خمشی) به عهده دارند. در این میان
، ستون فلزی با صفحه ای  فلزی که از یک سو با ستون و از سوی دیگر با بتن درگیر شده
است روی فنداسیون قرار می گیرد. توجه به اینکه ستون فلزی به علت مقاومت بسیار زیاد
تنشهای بزرگی را تحمل می کند و بتن قابلیت تحمل این تنشها را ندارد ؛
بنابراین صفحه
ستون واسطه ای است که ضمن افزایش سطح تماس ستون با پی ، سبب می گردد توزیع نیروهای
ستون در خد قابل تحمل برای بتن باشد. کار اتصال صفحه زیر ستونی با بتن بوسیله
میله مهار (بولت Bolt) صورت می گیرد و برای ایجاد اتصال ، انتهای آن را خم می
کنیم و مقدار طول بولت را محاسبه تعیین می کند. تعداد بولت ها بسته به نوع کار از
دو عدد به بالا تغییر می کند ، حداقل قطر این میله های مهاری میلگرد نمره  ۲۰  است
؛ در حالی که صفحه تنها فشار را تحمل می کنر ، بولت نقش عمده ای ندارد و تنها پایه
را در محل خود ثابت نگه می دارد . نکته مهم هنگام نصب ستون بر روی صفحه تقسیم فشار
این است که حتما انتهای ستون سنگ خورده و صاف باشد تا تمام نقاط مقطع ستون بر روی
صفحه بیس پلیت بنشیند و عمل انتقال نیرو بخوبی انجام پذیرد . از آنجا که علاوه بر
فشار ، لنگر نیز بر صفحه زیر ستونی وارد می شود ، طول بولت باید به اندازه ای باشد
که کشش وارد شده را تحمل  نماید که این امر با محاسبه تعیین خواهد شد.

انواع اتصال ستون به شالوده :

جزئیات اتصال ستون فلزی به شالوده بتنی به نیروی موجود در پای ستون بستگی دارد. در
ستون با انتهای مفصلی فقط نیروی فشاری و برشی از ستون به شالوده منتقل می شوند.
اگر بخواهیم لنگر خمشی را نیز به شالوده منتقل نماییم ، در ان صورت ، نیاز به طرح
اتصال مناسب برای این کار خواهیم داشت که اتصال گیردار خوانده می شود.

روش نصب پیچهای مهاری  :

به طور کلی ، دو روش برای نصب پیچهای مهاری وجود دارد :

الف) نصب پیچهای مهاری در موقع بتن ریزی  شالوده ها : در این روش  ، پیچها را در
محلهای تعیین شده قرار می دهند و موقیعت آنها را به وسیله مناسبی تثبیت می کنند ؛
سپس اطرافشان را با بتن می پوشانند . روشهای گوناگونی برای تثبیت پیچهای مهاری
در محل خود وجود دارد که صورت زیر توضیح خواهم داد :

روش اول : ابتدا بوسیله صفحه ای نازک مشابه با ورق کف ستونی که شابلن یا
الگو نامیده
می شود . قسمت فوقانی بولت و قسمت پایین را بوسیله نبشی به یکدیگر می بندیم تا
مجموعه ای بدون تغییر شکل به دست آید ؛ آن گاه محورهای طولی و عرضی صفحه الگو
را با مداد رنگی ( گچ و یا رنگ) مشخص می کنیم ؛ سپس بوسیله ریسمان کار یا
دوربیت تئودولیت با میخهای کنترول محور کلی فنداسیون را در جهتهای طولی و عرضی
به دست می آوریم و به کمک شخصی با تجربه در موقیعت مناسب آن قرار می دهیم. (
محور طولی و عرضی صفحه شابلن بر محور طولی و عرضی کلی فنداسیون منطبق می شود و
در ارتفاع صحیح و به صورت کاملا تراز نصب می گردد.) سپس به وسیله قطعات آرماتور
آن را به میلگردهای شبکه آرماتور فنداسیون یا به قطعات ورقی (که در بتن
قرارداده اند )  جوش (منتاژ) داده می شود ؛ به گونه ای که هنگام بتن ریزی ،
صفحه از جای خود حرکتی نداشته باشد. باید دقت داشته باشیم که در موقع بتن ریزی
، هوا در زیر صفحه شابلن ، محبوس نسود . برای این منظور ، معمولا سوراخ بزرگی
در وسط شابلن تعبیه می کنند که وقتی بتن از اطراف زیر صفحه را پر می کند ، هوا
از راه سوراخ خارج گردد و با بیرون زدن بتن از وسط صفحه ، از پر شدن کامل زیر
آن اطمینان حاصل شود.

روش دوم : صفحه تقسیم فشار پیش از بتن ریزی پی به طور دقیق در محل خود
قرار می گیرد
و بوسیله آن بولت ها در جای خود ثابت می شوند . پس از بتن ریزی ، صفحه را از جای
خود خارج می کنند و در کارگاه به طور مستقیم به پای ستون متصل می نمایند و پس از
نصب ستون به همراه صفحه مهذه ها را محکم می بندند. در این حالت ، هر صفحه ای باید
کاملا علامت گذاری شود تا هنگام نصب اشتباهی رخ ندهد.

روش سوم : صفحه را قدری بالاتر از محل اصلی خود نگه می دارند تا محل میله های مهار
به طور دقیق تعیین شود ؛ سپس میله مهارها را ثابت می کنند و عمل بتن ریزی را انجام
می دهند ؛ در حالی که صفحه هنوز در جای خود ثابت است . پس از پایان یافتن بتن ریزی
صفحه را در تراز مورد نظر نگه می دارند . این عمل را می توان به وسیله مهره های
فلزی در زیر صفحه ای که میله مهارها از درون آنها عبور کرده اند با
پیچتندن و تنظیم
آنها تا تراز لازم انجام داد. سپس فاصله های بین دو صفحه و روی بتن پی با ملات
ماسه شسته و سیمان به نسبت یک حجم سیمان به دو حجم ماسه کاملا پر می گردد یا از
ماسه سیمان نرم (گروت) استفاده می گردد.

ب) نصب پیچهای مهاری پس از بتن ریزی شالوده : در این روش ، در محل پیچهای مهاری
به وسیله قالب در داخل بتن فضای خالی ایجاد می کنند که این قالب جعبه نامیده می
شود  . میلگردی در بتن قرار می دهیم  ، پس از گرفتن و سخت شدن بتن شالوده ،
جعبه را از محل خود خارج می کنیم ؛ سپس پیچ مهاری را در محل خود درگیر با
آرماتور قرار می دهیم و تنظیم می کنیم و اطراف آن را با بتن ریزدانه ( با حفظ
اصول بتن ریزی) پر می کنیم . لازم به یادآوری است جعبه ای که برای ایجاد فضای
خالی لازم برای نصب پیچ مهاری به کار می رود ، باید چنان طرح ریزی و ساخته شده
باشد که به سادگی و در حد امکان ، بدون ضربه زدن ، شکستن و خرد کردن از داخل
بتن خارج شود. برای این منظور می توان از جعبه هایی که قطعات آنها به صورت کام
و زبانه متصل می شوند یا از جعبه های لولایی و سایر اقسام جعبه ها استفاده کرد
. در مواردی که از پیچهای مهاری با قلاب انتهایی و رکاب یا از پیچهای مهاری با
انتهای کلنگی استفاده می شود . برای سزعت بخشیدن به کار ، از جعبه های ساخته
شده یا ورقهای فولادی که در درون بتن باقی می مانند ، استفاده می شود . باید
توجه داشت که این شیوه کار بیشتر برای فنداسیون ماشین آلات صنعتی در کارخانجات
کاربرد دارند . لازم به ذکر است در بعضی مواقع برای اتصال کف ستون به شالوده ،
به جای پیچهای مهاری از میلگردها یا تسمه هایی استفاده می کنند که به ورق کف
ستون جوش داده می شوند که به این صورت می باشد که معمولا در موقع بتن ریزی ،
مجموع ورق کف ستونها و مهارها را در شالوده کار می گذارند ، پس از گرفتن و سخت
شدن بتن ، ستون را روی ورق کف ستون قرار می دهند و جوشکاری می کنند.

محافظت کف ستونها و پیچهای مهاری ( مهره و حدیده ) :

کف ستون ها از جمله قطعات ساختمانی هستند که اغلب در معرض اثر شدید رطوبت
قرار دارند
و باید به نحو مطلوب حفاظت شوند . در ساختمانهای معمولی و به طور کلی در
ساختمانهایی
که پس از پایان یافتن کار اسکلت فلزی دیگر نیازی به بازدید و تنظیم کف ستونها
نیست ، اطراف کف ستون را با بتن پر می کنند و در صورتی که قبل از بتن ریزی سطوح
فولادی خوب تمیز شده و کا جوش یا زغال جوش برداشته شده باشد ، بتن به
فولاد می چسبد
و آن را کاملا محافظت می کند . در بعضی دیگر از ساختمانها ، کف ستونها را
نظیر سایر
قطعات به وسیله رنگ محافظت می کنند  . در ساختمانهای صنعتی که امکان باز کردن و
نصب مجدد آنها وجود دارد ، با مواد قیری مخلوط با ماسه نرم از کف ستون ها حفاظت می
شود ؛ همچنین برای تمیز ماندن حدیدهای پیچهای مهاری و دوری از آسیب دیدگی باید قبل
از بتن ریزی فنداسیون ، قسمت حدیدها به وسیله پلاستیک یا گونی یا سیم مناسب بسته
شده ، پوشش مناسب صورت گیرد

عجایب هفتگانه مدرن

امپایر استیت ساختمانی 103 طبقه در نیویورک و سمبلی از آمریکا است.

این ساختمان به مدت چهل سال بلندترین ساختمان طبقاتی در دنیا بود و از سوی انجمن مهندسان عمران آمریکا به عنوان یکی از عجایب هفتگانه دنیای مدرن لقب گرفته است. امپایر استیت بخشی از هویت شهر نیویورک است و در سراسر جهان به عنوان یکی از سمبل‌های آمریکا شناخته می‌شود.

تاریخچه ساخت
عمليات ساختماني امپایر استیت در ماه مارس 1930 در زميني كه پيشتر هتل والدورف آستوريا در آن واقع بود آغاز شد و 14 ماه بعد اتمام يافت. اين ساختمان تا پيش از آنكه برج‌هاي دوقلو در نيويورك ساخته شوند، بلندترين برج طبقاتي دنيا به شمار مي رفت.

Empire State building

امپاير استيت 448 متر ارتفاع دارد كه البته آخرين طبقه آن (صد و دومين طبقه) در ارتفاع 391 متري واقع شده است. بقيه ارتفاع اين ساختمان به آنتن تلويزيوني بالاي آن مربوط مي‌شود. كل هزينه ساخت امپاير استيت به انضمام زمين آن در حدود 41 ميليون دلار بوده است كه از اين ميزان 24 ميليون دلار هزينه‌اي است كه خرج سازه ساختمان شده است.

اين ساختمان سال 1931 (اول ماه مه) توسط رئيس جمهور وقت آمريكا هربرت هوور افتتاح شد، به اين صورت كه رئيس جمهور با فشار دادن دكمه اي در واشنگتن چراغ هاي اين ساختمان را در نيويورك روشن كرد.

امپایر استیت از این سال به بعد به مدت چهل سال بلندترین ساختمان طبقاتی جهان و نیویورک بود تا این که ساختمان‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی ساخته شدند. پس از ماجرای یازده سپتامبر امپایر استیت دوباره لقب بلندترین ساختمان نیویورک را به خود اختصاص داد.

امپاير استيت سال 1986 از سوي دولت آمريكا به عنوان بخشي از ميراث تاريخي و فرهنگي كشور شناخته شد و پلاك مخصوصي به همين خاطر دريافت كرد.

پل کابلی

تاریخچه پل کابلی

با اینکه به نظر می رسد پل های کابلی به آینده چشم دوخته اند، ایده آن ها مسیر طولانی را پیموده است. اولین طرح شناخته شده از یک پل کابلی در کتابی به نام "ماشین های نووا" - منتشر شده در سال 1595 - آورده شده ولی این ایده تا قرن حاضر که مهندسان شروع به استفاده از پل های کابلی نمودند؛ مورد استقبال واقع نشده بود. در جنگ جهانی دوم که فولاد کمیاب بود، این طرح برای بازسازی پل های بمباران شد که هنوز فوندانسیون هایشان پابرجاست، کامل بود. با اینکه از احداث پل های کابلی در آمریکا دیری نمی گذرد، واکنش ها در این مورد بسیار مثبت بوده است.

 

پل کابلی و نحوه عملکرد آن

یک پل کابلی نوعی، یک تیر حمال(عرشه پل) پیوسته با یک یا چند برج بنا شده بالای پایه های پل در وسط دهانه است. از این برج ها، کابل ها به صورت اریب به سمت پایین (معمولا هر دو طرف) کشیده شده و تیر حمال(عرشه پل) را نگه می دارد.

کابل های فولادی بی نهایت قوی و در عین حال بسیار انعطاف پذیر هستند. کابل ها بسیار مقرون به صرفه می باشند چون سبب ساخت سازه ای سبکتر و باریکتر شده که در عین حال قادر به پل زدن بین مصافت های بیشتری است.اگرچه تنها تعداد کمی از آن ها برای نگه داشتن کل پل قوی هستند، انعطاف پذیریشان آن ها را در مقابل نیرو هایی که به ندرت در نظر گرفته می شوند مانند باد؛ ضعیف می نماید.

برای پل های کابلی با دهانه های طولانی به خاطر تضمین ثبات و پایداری کابل ها و پل در مقابل باد، می بایست مطالعات دقیقی انجام شود. وزن سبکتر پل یک وضع نامساعد در بادهای سهمگین و یک مزیت در مقابل زلزله محسوب می شود. نشست غیر هم سطح فوندانسیون ها که به مرور زمان یا  طی یک زلزله روی می دهد، می تواند پل کابلی را دچار آسیب کند. پس باید در طراحی فوندانسیون ها دقت به عمل آورد.

ظاهر مدرن و در عین حال ساده پل کابلی آن را به یک شاخص واضح و جذاب تبدیل کرده است. خصوصیات منحصر به فرد کابل ها و به طور کلی سازه، طراحی پل را بسیار پیچیده مینماید. برای دهانه های طولانی تر، جایی که باد و نوسانات باید مورد توجه قرار گیرند؛ محاسبات بی نهایت پیچیده اند و عملا بدون کمک کامپیوتر و آنالیز کامپیوتری غیر ممکن می باشند. علاوه بر این ساخت پل کیده ای مشکل می باشد. اتصالات، برج ها، تیر های حمال و مسیر کابل ها سازه های پیچیده ای هستند که مستلزم ساخت دقیق می باشند.

 

طبقه بندی پل های کابلی

طبقه بندی واضحی برای پل های کابلی وجود ندارد. به هر حال آن ها می توانند توسط تعداد دهانه ها، برج ها و کابل ها و همچنین نوع تیر های حمال از یکدیگر تمیز داده شوند.

تنوع بسیاری در تعداد و نوع برج ها و همچنین تعداد و چینش کابل ها وجود دارد. برج های نوعی به صورت تکی، دوتایی، دروازه ای و یا حتی برج های A شکل استفاده شده اند.

 علاوه بر این چینش کابل ها به طور عمده ای متفاوت می باشند. بعضی اقسام دارای چینش تکی، چنگی(موازی)، پنکه ای(شعاعی) و ستاره ای هستند. در بعضی موارد تنها کابل های یک طرف برج به عرشه وصل می شوند و طرف دیگر روی یک فندانسیون یا وزنه برابری لنگر می اندازند.

 

مزایای و تفاوت های پل کابلی  

برای طول متوسط دهانه ها (150 تا 850 متر) پل کابلی سریعترین انتخاب مناسب برای یک پل می باشد. نتیجه یک پل مقرون به صرفه است که زیبایی آن غیر قابل انکار است. همچنین پل کابلی بهترین پل برای طول دهانه بین پلهای بازویی و معلق می باشد. در این محدوده طول دهانه، یک پل معلق مقدار بسیار بیشتری کابل نیاز خواهد داشت و این در حالی است که یک پل بازویی کامل، به طور قابل ملاحضه ای به مصالح بیشتر نیاز دارد که آن را به مقدار چشمگیری سنگین تر می نماید.

ممکن است به نظر برسد پل کابلی شبیه پل معلق است. با اینکه هر دو دارای عرشه هستند که از کابل ها آویزانند و هر دو دارای برج هستند؛ ولی این دو پل بار عرشه را به طرق بسیار متفاوتی نگه می دارند. این اختلافات در چگونگی اتصال کابل ها به برج می باشد. در پل معلق کابل ها آزادانه از این سر تا آن سر دو برج کشیده شده اند و انتقال بار به تکیه گاه های واقع در هر انتها صورت می گیرد. در پل کابلی، کابل ها در حالی که به برج ها متصلند به تنهایی بار را تحمل می کنند. در مقایسه با پل های معلق، پل کابلی به کابل کمتری نیاز دارد، می توان آن را از قطعات بتن پیش ساخته مشابه ساخت و همچنین احداث آن سریع تر است.

مهار کابلی چگونه کار می کند؟

بایستید و دستان خود را به صورت افقی در هر طرف دراز کنید. فرض کنید آن ها پل هستند و سرتان نیز برجی در وسط آن است. در این موقعیت ماهیچه های شما دستانتان را نگاه می دارد. سعی کنید یک مهار کابلی برای نگه داشتن دستانتان بسازید. یک تکه طناب به طول حدودی 150 سانتیمتر بردارید. از یک دستیار بخواهید هر یک از دو انتهای طناب را به هر یک از آرنج هایتان ببندد. سپس وسط طناب را روی سر خود قرار دهید. اینک طناب مانند یک مهار کابلی عمل می کند و آرنج هایتان را بالا نگه می دارد. از دستیارتان بخواهید تکه طناب دیگری به طول حدودی 180 سانتی متر را این بار به مچهایتان ببندد. طناب دوم را روی سرتا ن قرار دهید. حالا شما صاحب دو مهار کابلی هستید. فشردگی و فشار نیرو را در کجا احساس می کنید؟ ببینید مهار کابلی چگونه بار پل (دست هایتان) را به برج ( سر شما) منتقل می کند!

 

  • مترجم : صادق رضایی
  • منبع : پایگاه علمی همکلاسی

مقايسه کارگر ومهندس


 
 
مهندس
کارگر
درآمد روزانه
هیچی تا آخر برج بعد!
20 تا 25 هزار تومان
کارکرد روزانه
8 تا 1۲ ساعت
6 تا 8 ساعت
ساعت خواب
4 تا 6 ساعت
10 ساعت شب + 2 ساعت ظهر
فاصله تا محل کار
10 تا 50 کيلومتر
5 تا 20 متر
درآمد ماهانه
۳۰0 تا ۵00 هزار تومان
500 تا ۸۰0 هزار تومان
ماليات
هرچی زور برسه
هاااا؟!!
بيمه
40 تا 80 هزار تومان
!!
ميزان تحصيلات
16 تا 20 سال
؟!!
وسيله کار
مغز + زبان+دست+خودکار+...
بیل+ فرغون
اميد به زندگی
40 تا 50 سال
1۰0 سال

 راستی علم بهتر است یا ثروت؟!

منبع:وبلاگ مهندسی آذربایجان

ابداع تکنیکی ساده و ارزان برای حفاظت از ساختمان‌ها در برابر زمین لرزه :

مهندسان در آمریکا موفق به ابداع یک تکنیک ساده و ارزان برای حفاظت از ساختمان‌ها در برابر زمین لرزه شدند.

به گزارش سرویس «علمی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این مهندسان تاکید کردند: تکنیک جدید به ویژه برای مناطقی که به شکل خطرناکی زلزله خیز هستند، کاربرد دارد.

مهندسان شهرسازی در دانشگاه پوردو در این زمینه اظهار داشتند که بسیاری از ساختمان‌ها در چین، آمریکای لاتین، ترکیه و سایر کشورها دیوارهای نیمه مرتفع با ستونهای سازه‌یی میانی دارند که این ساختار باعث می‌شود ساختمان در برابر زلزله بسیار آسیب پذیرتر شود.

دکتر سانتیاگو پوجول، استادیار و سرپرست این تحقیق در این باره تشریح کرد: این دیوارهای مرتفع بین سازه‌یی اغلب به طور کامل تا سقف کشیده نشده‌اند و همین ساختار باعث می‌شود که در برابر زلزله‌های شدید استحکام و دوام کمتری داشته باشند.

وی افزود: مهندسان در این پژوهش دریافته‌اند که این ایراد را می‌توان به سادگی اصلاح کرد. این کار با جاسازی چندین پنجره با آجرهای معمولی در ساختمان امکان پذیر است، به این ترتیب می‌توان بدون هیچ سرمایه‌گذاری‌ این دیوارها را دوباره با ساختار جدید سفت کاری، ساخته و از مزایای آن بهره‌مند شد.

این محققان تاکید کردند: هر چند ممکن است تکنیک جدید بهترین فن‌آوری برای این منظور نباشد، اما مهم این است که روشی ارزان و ساده است و مردم می‌توانند با دست خود آن را در ساخت خانه‌هایشان اعمال کنند.

با تشکر از دوست خوبم مدیر وبلاگ «مهمترین اخبار عمرانی»

شگفتی‌های جدید معماری لندن

این روزها، معماری پایتخت انگلستان، در حال یک پوست‌اندازی گسترده است، بطوری‌که به جرأت می‌توان گفت لندن از دوره ویکتورین تاکنون، شاهد این همه آثار جدید و نوآورانه معماری، از بلندترین برج مسکونی اروپا گرفته تا بزرگ‌ترین ورزشگاه سرپوشیده فوتبال جهان، نبوده است. کارشناسان از رشد جمعیت شهر در کنار تدارک برای میزبانی المپیک 2012، به عنوان عوامل اصلی این رشد سریع انفجارگونه در ساخت‌وساز لندن که هم احداث ساختمان‌های جدید و هم نوسازی پویای ساختمان‌های قدیمی را دربرمی‌گیرد، یاد می‌کنند.

در پروژه‌های جدید شهر لندن، برخی از معماران، همانند رنزو پیانو، معمار ایتالیایی، به ایجاد ساختمان‌های جدید و رکوردشکن تمایل نشان داده‌اند، بطوری‌که برج Shard او در پل لندن، در زمان اتمام ساخت در سال 2010، بلندترین ساختمان مسکونی اروپا خواهد بود. در برخی پروژه‌ها نیز معماران با رجوع به تاریخ معماری غنی لندن، تبدیل ساختمان‌های صنعتی قدیم برجای مانده از قرن نوزدهم به فضاهای اداری و مسکونی مدرن را برگزیده‌اند، مانند پروژه Battersea Power Station که بوسیله تیمی متشکل از پنج معمار انگلیسی طراحی شده است.

آنچه در پی می‌آید، گزیده‌ای است از ستایش‌انگیزترین ساختمان‌های جدید لندن و تعدادی از پروژه‌های در دست انجام برای المپیک 2012، به روایت مجله Business Week:

پروژه مسکونی، تجاری و تفریحی Battersea Power Station، ۲۰۰۹

برج 30 St Mary Axe، ۲۰۰۴ / نورمن فاستر

ورزشگاه المپیک 2012 / آلخاندرو زائروپولو

مرکز بازی‌های آبی 2012 / زاها حدید

ترمینال بین‌المللی قطار St. Pancras، ۲۰۰۷

پل عابر پیاده هزاره، 2000 / نورمن فاستر و Anthony Caro مجسمه‌ساز

موزه Tate Modern، ۲۰۰۰ / هرزوگ و دمورن

ایستگاه مترو Canary Wharf، ۱۹۹۹ / نورمن فاستر

ورزشگاه ویمبلی، 2007 / نورمن فاستر

برج Shard در پل لندن، 2010 / رنزو پیانو

منبع: www.civilica.ir

عجایب هفتگانه مدرن

دلتا ورکز هلند

دلتاورکز مجموعه‌ای از اقدامات ساختمانی است که بین سال‌های 1950 و 1997 در جنوب غرب هلند برای جلوگیری از پیشروی دریا در دلتای راین-مویزه -شلت انجام شده است.

این مجموعه کارهای ساختمانی از سوی انجمن مهندسان عمران آمریکا به عنوان یکی از عجایب هفت‌گانه دنیای مدرن معرفی شده‌اند.

این مجموعه شامل سدها، کانال‌های آب، اهرم‌های کنترل جریان آب، خاک‌ریز‌ها و چندین سیل‌گیر است. هدف از ساخت چنین سازه‌هایی کوتاه کردن خطوط ساحلی هلند و در نتیجه کم‌کردن تعداد خاک‌ریزهایی است که باید برای جلوگیری از نفوذ آب دریا در خشکی ساخته شود.

تاریخچه ساخت
دهانه‌های رودهای راین، مویزه و شلت قرن‌ها عامل بروز سیل‌های مخرب در هلند بوده است و از قرن‌ها پیش جلوگیری از این سیل‌های در ذهن هلندی‌ها بوده است. در طرح هلندی‌ها برای ساخت مجموعه دلتاورکز، تبدیل دهانه‌ها رودخانه‌ها به دریاچه‌ موضوع اصلی پروژه بود.

طرح ساخت این پروژه در دهه 30 میلادی مطرح شد اما با وقوع جنگ‌ جهانی دوم تا دهه 1950 به تعویق افتاد. پس از سیل دریای شمال در سال 1953 کمیسونی برای بررسی طرح‌های پیشین تشکیل شد و در نهایت پروژه دلتا دوباره مطرح شد.

با شروع کار چندین سد بزرگ در دلتا ساخته شد و در کنار آن عملیات راه‌سازی و ایجاد راه‌های دریایی برای این که زندگی اقتصادی مردم دچار مشکل نشود پیش برده شد. این طرح در نهایت در سال 1997 به پایان رسید.

دولت هلند این طرح را بزرگ‌ترین عملیات عمرانی برای مقاله با سیل در جهان معرفی کرده است. در این طرح 16 هزار و 500 کیلومتر خاکریز و 300 سازه عمرانی ساخته شده است. در حال حاضر هم خاکریز‌های این طرح هر ساله برای مقابله با افزایش سطح آب بلند‌تر می‌شوند وا نتظار می‌رود این اقدام تا سال 2015 ادامه داشته باشد.

 

عیوب جوشکاری در مهندسی جوش و ساختمان

 

 مقدمه: 

چون مواد و فلزات تشکیل‌ دهنده و جوش‌ دهنده و گیرنده از لحاظ متالوژیکی بایستی دارای خصوصیات مناسب باشند، بنابراین جوشکاری از لحاظ متالوژیکی بایستی مورد توجه قرار گیرد که آیا قابلیت متالوژی و فیزیکی جوشکاری دو قطعه مشخص است؟ پس از قابلیت متالوژی ، آیا قطعه‌ای را که ایجاد می‌کنیم، از لحاظ مکانیکی قابل کاربرد و سالم است؟ آیا می‌توانیم امکانات و وسائل برای نیازها و شرایط مخصوص این جوشکاری ، مثلاً گاز و دستگاه را ایجاد نمائیم و بر فرض ، ایجاد نیرو در درجه حرارت بالا یا ضربه زدن در درجه حرارت پایین ممکن باشد؟ زیرا استانداردهای مکانیکی و مهندسی و صنعتی جوشکاری باید در تمام این موارد رعایت شود تا جوش بدون شکستگی و تخلخل و یا نفوذ سرباره و غیره انجام گیرد.
تکرار می‌شود در جوشکاری تخصصی و اصولاً تمام انواع جوش ، قابلیت جوش خوردن فلزات را باید دقیقاً دانست. در مورد مواد واسطه و الکترود و پودر جوش ، باید دقت کافی نمود. محیط لازم قبل و در حین جوشکاری و پس از جوشکاری را مثلاً در مورد چدن ، باید بوجود آورد. گازهای دستگاههای مناسب و انتخاب فلزات مناسب از لحاظ ذوب در کوره ذوب آهن و بعد در حین جوشکاری از لحاظ جلوگیری از صدمه گاز - آتش و مشعل و برق و هوای محیط و وضعیت جسمانی و زندگی جوشکار ، خود نکات اساسی دیگر هستند که مشکلات جوشکاری می‌باشند. 


روی هم افتادگی (انباشتگی جوش در کناره‌ها) overlap or over - roll

نقصی در کنار یا ریشه جوش که به علت جاری شدن فلز بر ری سطح فلز پایه ایجاد می شود بدون اینکه ذوب و جوش خوردن با آن ایجاد شود.

علت: 

۱.       سرطان حرکت کمتر از حالت نرمال یا طبیعی 

۲.       زاویه نادرست الکترود 

۳.       استفاده از الکترود با قطر بالا 

۴.       آمپراژ خیلی کم 

نتیجه 

عوامل فوق کاری مانند بریدگی کناره دارد و یک منطقه تمرکز تنش از فلز جوش ترکیب نشده ایجاد می‌کند.

سوختگی یا بریدگی کناره جوش Underecut

شیاری در کنار یا لبه جوش که بر سطح جوش و یا بر فلز جوشی که قبلا را سبب شده است قرار دارد.

علت 

۱.       آمپر زیاد 

۲.       طول قوس زیاد 

۳.       حرکت موجی زیاد الکترود 

۴.       سرعت بسیار زیاد حرکت جوشکاری 

۵.       زاویه الکترود خیلی به سطح اتصال متمایل بوده است.

۶.       سرباره با ویسکوزیته زیاد 

نتیجه 

عوامل فوق موجب یک منطقه تمرکز و یک منطقه مستعد برای ایجاد ترک خستگی می‌شود.

آخالهای سرباره Slag inclusion

به هر ماده غیر فلزی که در یک اتصال جوش بوجود می‌آید آخالهای سرباره می‌گویند؛ این آخالها می‌توانند در رسوب جوش نقاط ضعیفی ایجاد کنند.

علت 

۱.       پاک نشدن مناسب سرباره از پاسهای قبلی 

۲.       آمپراژ ناکافی 

۳.       زاویه یا اندازه الکترود نادرست 

۴.       آماده سازی غلط 

نتیجه 

آخالهای سرباره استحکام سطح مقطع جوش را کاهش می‌دهند و یک منطقه مستعد ترک ایجاد می‌کنند.

ذوب ناقص L.O.F) Lack of fusion )

عدم اتصال بین فلز جوش و فلز پایه یا بین پاسهای جوش 

علت 

۱.       استفاده از الکترودهای کوچک برای فولاد ضخیم و سرد 

۲.       آمپراژ ناکافی 

۳.       زاویه الکترود نامناسب 

۴.       رعت حرکت بسیار زیاد 

۵.       سطح کثیف (پوسته نورد ، لکه ، روغن و ...)

نتیجه 

اتصال جوش را ضعیف می‌ماند و به یک منطقه مستعد ایجاد خستگی تبدیل می‌شود.

تخلخل Porosity

تخلخل سوارخ یا حفره‌ای‌ است که به صورت داخلی یا خارجی در جوش دیده می‌شود. تخلخل می‌تواند از الکترود مرطوب ، الکترود روکش شکسته یا از ناخالصی روی فلز پایه ایجاد شود.
همچنین به نامهای (مک لوله‌ای) ، (مک سطحی) و (سوراخهای کرمی) نیز شناخته می‌شود. 


  سایر علتها 

۱.       سطح فلز پایه آلوده مثل آلودگیهای روغن ، غبار ، لکه یا زنگار 

۲.       مرطوب بودن روکش الکترود 

۳.       محافظت گازی ناکافی قوس 

۴.       فلزات پایه با مقادیر بالای گوگرد و فسفر 

نتیجه 

به شدت استحکام اتصال جوش شده را کاهش می‌دهد. تخلخل سطحی به اتمسفر خورنده اجازه می‌دهد که فلز جوش را مورد حمله قرار دهد و موجب نقص در آن شود.

همراستا نبودن اتصال جوش Join misagnment

این مشکل معمولا همراستا و همسطح نبودن قطعاتی که به هم جوش می‌شوند نامیده می‌شوند. عدم همراستایی یک مشکل معمول در آماده سازی روشهای لب به لب است و هنگامی ایجاد می‌شود که صفحات ریشه و صفحات اتصال از فلز پایه در محل درست خود برای جوشکاری قرار نگرفته‌اند.

علت 

۱.       مونتاژ نادرست قطعاتی که باید جوش شوند.

۲.       خال جوشهای ناکافی که می‌شکند یا بست زدن ناکافی که موجب حرکت می‌شود.

نتیجه 

همراستا بودن جدی است، زیرا نقص در ذوب لبه ریشه موجب ایجاد مناطق تمرکز تنش می‌شود در سرویس دهی موجب شکست خستگی زود رس اتصال می‌شود.

نفوذ ناقص L.O.P) Lack of pentertation)

عدم نفوذ کامل فلز جوش به ریشه اتصال 

علت 

۱.       آمپر بسیار پائین 

۲.       فاصله ریشه ناکافی 

۳.       استفاده از الکترود با قطر بالا 

۴.       سرعت حرکت زیاد 

نتیجه 

سرعت جوش را ضعیف می‌کند و به مستعد ایجاد خستگی تبدیل می‌شود.

ترک جوش Weld cracking

انواع مختلفی از عدم اتصال ممکن است در جوش یا مناطقی که تحت تأثیر حرارت قرار می‌گیرند، رخ دهد. جوشها ممکن است دارای تخلخل ، آخالهای سرباره یا انواع ترکها باشند. تخلخل و آخالهای سرباره شاید در جوش تا حدی قابل قبول باشد اما ترکها در جوش هرگز قابل قبول نمی‌باشند. وجود ترک در جوش یا در مجاورت جوش نشانگر این مسئله می‌باشد که حتما مشکلی در حین کار وجود داشته است. بررسی دقیق ترکها ، تعیین علت اجاد آنها و نیز راههای جلوگیری از آنها را برای ما امکان پذیر می‌سازد. در ابتدا ما باید به این مسئله توجه داشته باشیم که بین ترک و شکست تفاوت قائل شویم. منظور ما از ترک ، پدیده‌ای است که در اثر عواملی مانند انجماد ، سرد شدن و تنشهای داخلی که به علت انقباض جوش می‌باشد ایجاد می‌گردد. ترکهای گرم ، ترکهایی می‌باشند که در دماهای بالا رخ می‌دهند و معمولا به انجماد ربط دارند.

ترکهای سرد ترکهایی هستند که بعد از اینکه جوش به دمای اطاق رسید، رخ دهد و ممکن است حتی به HAZ رابط داشته باشد. بیشتر ترکها در اثر تنشهای فیزیکی انقباض که معمولا با کشیدن یا تغییر شکل جسم همراهی باشد در هنگام سرد شدن جوش رخ می‌دهد، ایجاد می‌شوند، اگر انقباض محدود شود، این تنشهای فیزیکی کرنشی ، تنش داخلی پسماند را بوجود می‌آورند که این تنهای پسماند منجر به ایجاد ترک می‌شوند. در واقع دو نیروی مخالف وجود دارد:

۱.       تنشی که بوسیله انقباض ایجاد می‌شود.

۲.       استحکام و سختی فلز پایه 

تنشهای ناشی از انقباض با افزایش حجم فلزی که تحت انقباض قرار گرفته است، افزایش می‌یابد. جوشهایی در ابعاد بزرگ و فرآیندهایی با نفوذ زیاد کرنشهای انقباضی را افزایش می‌دهند. تنشهایی که در اثر کرنشهای انقباضی ایجاد می‌شود با افزایش استحکام فلز پر کننده و فلز پایه افزایش می‌یابد. همچنین وقتی که استحکام تسلیم افزایش باید تنش پسماند نیز افزایش می یابد.

۱.       ضرورت جوشکاری 

۲.       پیشگرم 

۳.       دمای بین پالسی 

۴.       عملیات حرارتی پس از جوش 

۵.       طراحی اتصال 

۶.       روشهای جوشکاری 

۷.       مواد پر کننده 

ترک به صورت خط مرکزی 

ترک به صورت خط مرکزی در مرکز یک پاس جوش معین قرار دارد. اگر انتهایی کپاس جوش داشته باشیم و اینپالیدرمرکز اتصال باشد آنگاه این ترکمرکزی در مرکزاتصال نیز رار خواهد داشت. در مورد پاس های چند تای که چندین پاس در هر لایه وجود دارد ترک مرکزی از نظر هندسیب ممکن است در مرکز اتصال قرار نداشته باشد. ار چه اغلب دیده می شود که در مرکزاتصال قرار دارد. علت ترک مرکزی یکی از سه پدیده زیر می باشد:

 

۱.       ترکی که ناشی از جدایش و تفکیک باشد.

۲.       ترکی که مربوط به شکل گرده جوش می‌باشد.

۳.       ترکی که مربوط به تغییرات سطحی می‌باشد.

متأسفانه تمام سه پدیده فوق خودشان را در قالب یک نوع آشکار می‌کنند و تشخیص دادن ترک مشکل می‌باشد. علاوه بر این ، تجربه‌ها نشان داده‌اند که اغلب ۲ یا حتی ۳ پدیده فوق با یکدیگر برهمکنش داده و در ایجاد ترک مؤثرند. در واقع درک مکانیسم اصلی هر یک از انواع ترکهای مرکزی به ما کمک می‌کنند تا به دنبال راه حلی برای از بین بردن ترک باشیم.

ترک مرکزی ناشی از جدایش 

این ترکها وقتی رخ می‌دهد که ترکیباتی با نقطه ذوب پایین نظیر فسفر ، روی ، مس و گوگرد در نقاط خاصی در حین فرآیند سرد شدن جدایش یابند. در حین فرآیند انجماد ، ترکیباتی با نقطه ذوب پایین در فلز مذاب به نواحی مرکزی اتصال رانده می‌شود چون آنها تا آخرین ترکیباتی هستند که شروع به انجماد می‌کنند و جوش در این نواحی تمایل به تفکیک و جدایش می‌یابد. در جوشکاری می‌توان از الکترودهایی با مقادیر بالای منگنز استفاده تا بتوانیم بر تشکیل سولفید آهن با نقطه ذوب پایین غلبه کنیم. متأسفانه این مفهوم نمی‌تواند برای مواد غیر فرار دیگری بجز گوگرد بکار رود.

ترک مرکزی ناشی از شکل گرده جوش 

نوع دوم ترک مرکزی ، ترک ایجاد شده در اثر شکل پالس جوش می‌باشد، این ترک در فرآیندهایی که همراه با نفوذ عمیق می‌باشند نظیر فرآیند FCAW , SAWتحت محافظ CO۲ دیده می‌شود. وقتی که یک پالس جوشکاری دارای عمق بیشتری نسبت به هضم آن جوش (در نمای سطح مقطع) باشد. برای رفع این نوع ترک ، پالسهای جوش باید دارای عرضی حداقل برابر با عمق باشد. توصیه می‌شود که نسبت پهنای جوش به عمق آن برابر با ۱ به ۱۴/۱ به ۱ باشد تا این نوع ترک رفع شود. اگر از پالسهای چندتایی استفاده شود هر پاس دارای پهنای نبت به عمق آن باشد، یک جوش فاقد ترک خواهیم داشت. وقتی که یک ترک مرکزی بخار شکل پاس تحت بررسی است، تنها راه حل این است که نسبت پهنای جوش به عمق آنرا تغییر دهیم.
این موضوع شاید در برگیرنده آن باشد که تغییری در طراحی اتصالها داشته باشیم. از آنجایی که عمق جوش تابعی از نفوذ می‌باشد شاید مفید باشد که مقدار نفوذ را کاهش دهیم بدین منظور می‌توانیم از آمپرهای پایینتر و الکترودهایی با قطرهای بالاتر استفاده کنیم. راهکارهای فوق دانسیته جریان را کاهش می‌دهد و مقدار نفوذ را محدود می‌کند.

ترک مرکزی ناشی از شرایط سطحی جوش 

آخرین مکانیسمی که سبب ایجاد ترک مرکزی می‌باشد تغییر شرایط سطحی می‌باشد. وقتی جوشهایی با سطح مقعر ایجاد می‌شود تنشهای ناشی از انقباضهای داخلی موجب می‌شود که سطح جوش کشیده شود. برعکس وقتی که سطح جوش محدب باشد نیروی ناشی از انقباضهای درونی موجب می‌شود که سطح جوش فشرده می‌شود. سطح جوش مقعر ، اغلب ناشی از ولتاژهای بالای قوس می‌باشد. کمی کاهش در ولتاژ قوس موجب می‌شود که گرده جوش به حالت محدب تغییر شکل دهد و تمایل به ترک حذف گردد. سرعتهای حرکت بالا نیز ممکن است به این موضوع کمک کند و کاهش در سرعت حرکت جوشکاری ، مقدار پراکندگی توسط جوش را افزایش می‌دهد و سطح جوش به صورت محدب تغییر حالت می‌دهد. جوشکاری در حالت قائم سر پایین باعث ایجاد این نوع ترک می‌شود. جوشکاری در حالت قائم رو به بالا می‌تواند از بروز این نوع ترک جلوگیری نماید.

ترک منطقه متأثر از جوش 

ترک منطقه متاثر از جوش (HAZ) بوسیله جدایشی که بلافاصله مجاور گرده جوش رخ می‌دهد مشخص می‌شود، اگر چه این نوع ترک مربوط به فرآیند جوشکاری می‌باشد با این حال ترکی است که در روی پایه رخ می‌دهد نه درخود جوش. این ترک به نام تک مجاور جوش ، ترک گوشه‌ای یا ترک تأخیری نیز نامیده می‌شود. چون این ترک بعد از اینکه فولاد در دمای f ْ۴۰۰ انجماد یافته است رخ می‌دهد ترک انجمادی نیز نامیده می‌شود و چون با هیدروژن نیز همراه می‌باشد ترک همراه با هیدروژن نیز نامیده می‌شود. برای اینکه ترک HAZ رخ دهد سه شرط باید بطور همزمان برقرار باشد:

 

۱.       باید مقدار کافی هیدروژن وجود داشته باشد.

۲.       جوش باید به حد کافی نفوذ پذیر باشد.

۳.       باید به حد کافی تنشهای داخلی یا پسماند وجود داشته باشد.

حذف یکی از سه شرط فوق معمولا باعث می‌شود که این نوع ترک از بین برود. در جوشکاری ، یک راه برای حذف این نوع ترک این است که دو یا سه متغیر (مقدار جوش نفوذ پذیر جوش) را محدود کنیم. هیدروژن از منابع مختلفی می‌تواند وارد جوش شد. رطوبت و ترکیبات آلی منابع اصلی هیدروژن در جوش می‌باشند. هیدروژن می‌تواند در فولاد ، الکترود ، ترکییبات روپوش الکترود و در آتمسفر وجود داشته باشد.

ترک عرضی 

ترک عرضی ترک متقاطع نیز نامیده می‌شود. ترکی است که در جهت عمود بر طول جوش ایجاد می‌شود. این نوع ترک از انواعی است که اغلب در جوشکاری با آن مواجه می‌شویم و معمولا جوشی که دارای استحکام بالاتری در مقایسه با فلز پایه می‌باشد دیده می‌شود. این نوع ترک می‌تواند همراه با هیدروژن نیز باشد و کل ترک منطقه متأثر از جوش HAZ که پیشتر شرح داده شد ناشی از مقدار بالای هیدروژن ، تنشهای پسماند و ریز ساختارهای حساس می‌باشد.
فرق عمده بین این دو ترک این می‌باشد که ترک عرضی در فلز جوش نتیجه تنش پسماند طولی می‌باشد. چنانچه پاس جوشکاری بصورت طولی انقباض یابد، فلز پایه در مقابل این نیرو مقاومت می‌کند و در واقع دچار تراکم و فشردگی می‌شود. استحکام بالای فلز پایه‌ای که در مجاورت جوش می‌باشد در برابر فشردگی ناشی از انقباض جوش مقاومت می‌کند و در واقع فشرده شدن جوش را محدود می‌کند. بخاطر ممانعتی که فلز پایه به عمل می‌آورد، تنشهای طولی در جوش گسترش می‌یابد.

وقتی با ترکهای عرضی مواجه می‌شویم باید سطح هیدروژن و شرایط نگهداری الکترودها را مد نظر داشته باشیم. در مورد ترک عرضی ، کاهش استحکام فلز جوش معمولا یکی از راهکارهای حذف این نوع ترک می‌باشد. تأکید زیادی بر روی فلز جوش وجود دارد چون فلز پر کننده به تنهایی ممکن است جوشی رسوب دهد که دارای استحکام پایینتری باشد و نیز تحت شرایط عادی فلزی نرم باشد. البته با تأثیر عناصر آلیاژی استحکام جوش بالا می‌رود و از نرمی آن کاسته می‌شود. استفاده از جوشهایی با استحکام پایینتر ، یک راه حل مؤثر در کاهش ترک عرضی مؤثر می‌باشد، البته به شریطی که استحکام جوش با استانداردهای تعریف شده مطابقت داشته باشد.

پیچیدگی 

پیچیدگی یا اعوجاج تا حدی در تمام انواع جوشکاری وجود دارد، در بسیاری موارد آنقدر کوچک است که به سختی قابل رؤیت است، ولی در بعضی موارد باید پیش از جوشکاری به اعوجاجی که متعاقبا ایجاد می‌شود توجه کرد. مطالعه و بررسی اعوجاج بسیار پیچیده است و آنچه در ادامه آمده خلاصه است:
علل اعوجاج هنگامی که فلز تحت بار ، کرنش می‌کند یا حرکت می‌کند و تغییر شکل می‌دهد: تحت بار گذاری ضعیف فلزات بصورت الاستیک باقی می‌مانند. (به شکل اصلی خود باز می‌گردند یا پس از اینکه بار برداشته شد شکل می‌گیرند) که این تحت عنوان محدوده الاستیک شناخته می‌شود.
تحت بار خیلی زیاد ، فلزات تا حدی تحت تنش قرار می‌گیرند که دیگر به شکل اول خود باز نمی‌گردند یا شکل نمی‌گیرند و این نقطه (نقطه تسلیم) نامیده می‌شود (تنش تسلیم).

فلزات با حرارت دیدن انبساط می‌یابند و وقتی سرد می‌شوند منقبض می‌شوند، فلزات در حین جوشکاری گرم و سرد می‌شوند که موجب تنشهای بالای ناگهانی و اعوجاج می‌شوند. اگر این تنشهای زیاد از محدوده الاستیک بگذرند و از نقطه تسلیم نیز رد شوند، برخی پیچیدگیهای دائمی در فلز پدید می‌آید، تنش فلز در دمای بالا کاهش می‌یابد. اعوجاج اثر ناخواسته انبساط و انقباض فلز حرارت دیده است.

انواع پیچیدگی 

سه نوع اصلی پیچیدگی وجود دارد:

 

۱.       زاویه‌ای 

۲.       طولی 

۳.       عرضی 

کنترل پیچیدگی می‌تواند در سه مرحله انجام گیرد:

 

·              قبل از جوشکاری 

·              حین جوشکاری 

·              بعد از جوشکاری 

کنترل پیچیدگی قبل از جوشکاری توسط روشهای زیر انجام می‌شود:

 

۱.       خال جوش زدن 

۲.       گیره ، بست و نگهدارنده 

۳.       پیشگرم کامل و سرتاسری 

۴.       مونتاژ اولیه مناسب 

کنترل اعوجاج پس از جوشکاری:

 

۱.       سرد کردن آرام 

۲.       صافکاری شعله‌ای (حرارت دهی معکوس)

۳.       آنیل کردن 

۴.       تنش زدایی 

۵.       نرمال کردن 

۶.       صافکاری مکانیکی 

در سازه‌های فلزی ساختمان معمولا روشهای ۱و۲ بیشتر اعمال می‌گردد و سایر روشها در کارهای صنعتی بیشتر کاربرد دارند.

آنیل کردن 

یک پروسه عملیات حرارت است که برای نرم کردن فلزات جهت کل سرد یا ماشین کاری بکار می‌رود، قطعه یا کار نهائی معمولا در کوره تا دمای بحرانی (برای فولاد با ۰.۵۲% کربن حدود Cْ ۸۲۰ - ۷۲۳) حرارت داده می‌شود و سپس به آرامی سرد می‌شود.

تنش زدائی 

حرارت دهی یکنواخت قطعات جوش شده تا دمایی زیر دمای بحرانی است که با سرد کردن آرام دنبال می‌شود، این پروسه نقطه تسلیم فلز را کاهش می‌دهد، لذا تنشهای باقی مانده در قطعه کاهش می‌یابد.

نرمال کردن 

پروسه‌ای برای ریز کردن ساختار دانه‌ای فلز است که موجب بهبود مقاومت آن در برابر شوک و خستگی می‌شود. در نرمال کردن قطعات جوش شده تا بالای ‌دمای بحرانی (Cْ ۸۲۰ برای فولاد با کربن ۰.۲۵% (تقریبا یک ساعت برای هر nm ۲۵ ضخامت حرارت می‌بیند و سپس در هوا سرد می‌شود (مستقیم کاری).

 

دانشجوی مبتکر، لوله های بتنی با روکش پلی اتیلن ساخت.

دانشجوي دانشگاه پيام نور ماهدشت كرج موفق به اختراع لوله هاي بتني با روكش پلي اتيلن شد.

سجاد عزيزي گفت: در راستاي تحقيقاتي كه طي يك سال گذشته بر روي مصالح به كار رفته در گلخانه‌هاي كشور داشتم با مسائلي ازجمله استقامت كم سازه‌هاي فلزي، وجود جوش‌ها در سراسر اتصالات، عدم انتقال‌پذيري و محدوديت در نوع و اندازه ساختمان مواجه شدم كه اين تحقيقات منجر به ابداع لوله‌هاي جديد شد.

وي افزود: اين لوله‌هاي بتني در شرايط نامساعد جوي مقاومت بيش‌تري داشته و از سرعت پوسيدگي كمتر و انعطاف‌پذيري بالاتر برخوردار است.

عزيزي خاطرنشان كرد: لوله‌هاي پلاستيكي مقاوم از جنس پلي‌اتيلن كه با افزودن نوعي از كلاف و يك مايع تلفيقي (بتون ابداعي) كه از استحكام فوق‌العاده‌ برخوردار است، ساخته شده ساختاري مبتني بر پيچ و مهره داشته و هيچ نقطه جوشي در آن وجود ندارد؛ در نتيجه امكان تخريب آن وجود ندارد و برقراري سيستم‌هاي گرمايشي و سرمايشي در آن به راحتي صورت مي‌گيرد.